اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1432
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
است . چون خويشتن را در هر دو سراى قرارگاه نبيند جز گريختن سوى حق حيلتى نداند . همه را پس پشت آرد و روى سوى حق آرد : انى ذاهب الى ربى ، اين باشد و اين هر دو اگر موجود آيد در بندهاى نه هنر آن بنده باشد ، كه اگر حق بنده را به جاى بگذارد هرگز روى سوى حق نيارد ، لكن هركجا بنگرد بر او بلا گرداند تا از همه بگريزد و روى به حق آرد و مفرد حق را گردد . آنگاه آمده نباشد آورده باشد ، چنان كه خدا [ 135 ب ] گفت : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا . ما آورديمش نه خود آمد . « و يتفرد فى الاحوال عن الاحوال فلا يرى لنفسه حالا بل يغيب برؤية محولها عنها » ، و فرد شود در احوال از احوال و نفس خويش را حالى نبيند ، لكن غايب شود به ديدن گردانندهء احوال . از ديدن احوال تفسير مىكند كه تفرد از احوال چه باشد . چنين مىگويد كه تفرد از احوال نه آن باشد كه او را حال نباشد ، از بهر آنكه هيچ مخلوق از حال و از صفت حال خالى نباشد ؛ آن حق است كه او را حال نيست ، از بهر آنكه حال از تحول گرفتهاند ، و تحول گشتن باشد ، و مخلوقان همه گردنده باشند . از حال به حال مىگردند يا از فروترى به برترى يا از برترى به فروترى . باز حق محول احوال خلق است ، بر او گشتن روا نباشد . گرداند و خود نگردد . پس اين كس كه فرد باشد از احوال در احوال باشد ، لكن به نظارهء محول احوال چنان مشغول باشد كه از احوال غايب گردد و خبر ندارد از حال خويش . و اين در بلا و نعمت هر دو روا باشد كه به منعم مشغول گردد از نعمت غايب گردد ؛ و به مبلى مشغول گردد از بلا غايب گردد . و صفت غيبت از نعمت در نعمت سليمان را بود كه به دست خويش زنبيل بافتى و به دو قرص جوين بفروختى . يكى به درويشان دادى و به يكى روزه گشادى . پس با درويشان بنشستى و گفتى : مسكين جالس المساكين . و صفت غيبت از بلا ايوب را بود كه جعفر صادق روايت مىكند از پدران خود از پيغامبر عليهم السلام كه بلا با ايوب صحبت داشت تا هفت سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعت مىنناليد . لذت رؤيت